به بهانه فرا رسیدن هفته دفـاع مقدس
دوباره یک غروب دلگیر به سراغم مىآید و دستبر زخمهاى تنهایىام مىگذارد و مرا در بىکران خاطراتم مبهوت مىگرداند.
غروب که مىشود یاد بچهها سراغ چشمهاى بارانى مرا مىگیرد و آن وقت است که باران خاطرات را بر پهناى صورتم احساس مىکنم ...
مىخواهم واگویه غمهاى نهفته در وجودم باشم درد بى شما بودن به حنجرهام چنگ انداخته است. دنیا چشمهایم را بسته است و امشب بار دیگر اذن دخول به خلوت خدایىتان آرزوى من است.
یادش بخیر خلوتهاى خوبى که با شما و خدا داشتیم از نردبان کمیل و توسل بالا مىرفتیم و در شرجى یک ندبه عاشقانه سرمست مىشدیم. آنقدر تکرار «یا وجیها عندالله» شیرین بود که وقتى به نام مهدى مىرسیدیم مىخواستیم تا صبح در این تکرار زیبا باقى بمانیم.
آه ارتفاعات مهران! قله قلاویزان! کربلاى یک! کجایید که دلتنگىام را مرحم باشید. کربلاى یک، عاشورایى بود که در ارتفاعات بلند مهران تکرار شد. آن وقتها که به روضه اباعبدالله مىرفتیم آنچه چشمه اشکمان را مىجوشاند عطش بود، عطشى که آنقدر بر لبان امام عشق حسین بن على زیبا نشسته بود که خیزران کفر تاب دیدن آن را نداشت و دستان پلید فرزندى از فرزندان سقیفه در صدد محو آن برآمده بود. کربلاى یک پیکار عاشقانه، و تجلى معاشقه خون و دل بود.
چقدر به خودم مىبالم که جوانىام را با شهداى سر به دار سپرى کردم، چقدر خوشحالم ... اما چشمانم مرا چه افسوس است افسوس از نرفتن، ماندن و دنیایى شدن. امروز وقتى به گلزار شهدا مىآیم تا در خنکاى عطر یاد شما روح و جان تازه کنم به اندازه تمام قبرهاى آسمانى شما آه از نهادم برمىخیزد. من سالها با شما بودم اما نفهمیدم که چگونه و از کدام راه مىتوان به خورشید رسید شما هر شب در قنوتهایتان راه زمین و آسمان مىپیمودید اما من در اولین گامها با بىلیاقتى تمام مىماندم. سالها با شما بودم اما نفهمیدم که شبنمهاى لطیف از کدام سو بر انگشتان مناجات شما سبز مىشود نفهمیدم ... نفهمیدم ...
مىخواهم بار دیگر سر بر شانههاى استوارتان بگذارم و هاى هاى گریه کنم مگر من همراه شما خودم را به شط نزدم در والفجر 8 مگر زخمهایم و ترکشهایى که در بدن دارم با دریاچه نمک بیگانه است؟ ... چرا ! چرا اینگونه در حسرت عروج مىسوزم.
شهدا مىدانید که چه به حالم مىگذرد ردیف عکسهاى شما و خندههاى عاشقانهتان آتش به جانم مىزند. تشنهام تشنه یک جرعه از نگاههاى شما. تشنه یک سبو اشک از همان اشکهایى که وقت رفتن آنها را به شانههایم سپردید.
دوست دارم تمام عمرم را در گلزار شهدا باشم. اما نه من حنجرهام از بوى خون و خدا لبریز است چون با شما مردان آفتابى همسفر بودهام فریاد خواهم زد قلم بدستخواهم گرفت تا حماسه شما را بسرایم آنقدر عطر یاد شما را در حوالى چشمهایم مىپراکنم که دیگر جدیدترین ادکلنهاى خارجى یاراى رقابت با آنها را نداشته باشند من اگرچه سراچه افسوسم اما تا نفس دارم نام شما را فریاد خواهم کرد و با قلمى که مثل دلم شکسته است برایتان خواهم نوشت


پرسیدی:
بعد از شهدا چه کرده ایم ؟
جوابت دادم :
هیچ
از حرمت آلاله گفتیم و نوشتیم
در حالی که
پای مان روی لاله ها بود

شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد.
در دشتهای دور، لابهلای سنگها میروید و به آب باران قناعت دارد
تا همواره تشنه باشد و بسوزد.
داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشتهاند.
شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون
اما میان این دو چه نسبتی است؟
شهید آوینی

شکسته سرو باغ آشنایی
چه سنگین است بار این جدایی
همه کوچه به کوچه حجله حجله
وطن از خون پاکان گشته دجله
پرت در خون کشیدند ای چکاوک
ترا ای نازنین منزل مبارک
مبارکبادت ای جان حجله ی خاک
دلاورگرد ما ای خوب ای پاک
شدی خورشید و جام شب شکستی
چو حرف نور بر دفتر نشستی

مگر ای شعله ی عشق ای شب افروز
ترا با شمع نسبت بود در سوز
گرفتی وام از پروانه پر را
بها جان داده بگزیدی خطر را
به راه عشق گلگون جامه کردی
بنازم همتت هنگامه کردی
زفریاد تو در آن بیصدایی
گشود این خلق بال همگرایی
برادر با برادر دوش بر دوش
غم بیگانگی کرده فراموش
همه سر داده با فرمان رهبر
شعار وحدت و الله اکبر
زمین در زیر گام یکه تازان
وطن در سلطه ی آینده سازان
بسان رعد بر دشمن بتازند
به راه عشق خالق جان ببازند
در این مجمر دلیران چون سپندند
که می سوزند و این سودا پسندند
کشیده خرگه دشمن به آتش
فرو کوبند آن عصیان سرکش
مسلسل با مسلسل شد برابر
به خون شوییم خونت ای برادر

بخواب آری شهید نازنینم
بخواب ای سرو سبز بی قرینم
که روح سبزه زار انقلابی
که سر خون سرخ آفتابی
قیام قامتت در قحط سالی
بشارت داد صبح بی زوالی
بمیرد دشمنت ای سینه صد چاک
که کردت چلچراغ سینه ی خاک
کیستند صاحبان این تربت ها که از مزارشان عطر زندگی می دمد؟
کیستند اینان که مزارشان آکنده از شمیم
" لا خوف علیهم و لا هم یحزنون " است؟
ای فرشتگان عرش الهی! دوست دارم هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم تصویر زیبای شما را در آئینه قلبم به تماشا بنشینم اما می دانم که غبار دلبستگی هایم به دنیا آینه قلبم را مکدر نموده است.
امشب به ایوان رابطه آمده ام، آمده ام تا در آسمان عشق های پاک با تمسک به مروارید های چشمم، دیدگانم را جلا بخشیده و ماورائی کنم و در پس ابرهای انتظار با قلبی شکسته و خونین شما را ای برگزیدگان قرب الهی واسطه شفاعت قرار دهم ...
و اقرار کنم که سنگلاخهای هوس و دنیا پرستی فرصت اوج و معرفت را از من سلب کرده است.
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می شناسند
شهید یعنی تفسیر "ما رایت الا جمیلا"

امام راحل چه زیبا فرمودند: ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم.
ولادت فرخنده آموزگار شهادت، حضرت حسین بن علی علیه السلام و میلاد مهتر جوانان بهشت علمدار کربلا حضرت ابولفضل العباس و ولادت سید الساجدین (ع) بر تمامی عاشقان مبارک و خجسته باد.

شهادت، معبری است که از مسیر تو آغاز میشود، با تو همراه است و به تو میرسد. بیهوده نیست نقش پلنگ لباس تو، آن هنگام که روحی رشید را چون تو دربرمیگیرد؛ زیرا رشادت، برازنده شهادت است و رساندن پرچم قیام حسین به انقلاب مهدی(عج)، رسالتی است که شایستگی شما بر دوشتان نهاده است.
شما ای پاسبخشان حریم آرمانهای انقلاب و امام!
شما که با اهدای جان خود جانباز نام گرفتید و نشان عشق اخذ کردید
گوارای وجودتان باد عنوان مقدس روز جانباز
و چه زیبا ادا کرد گلواژه های عشق را...
سیدی که جان باخت و سید شهیدان نام گرفت!؟
آری آری! شهید آوینی را می گویم!
آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است که سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما ...شهید آوینی
طلوع سپیده نامتان در موسم میلاد فرزندان علی(ع) چه زیباست!
شهیدان! ای مهاجران وادی نور و ای مسافران دیار سرور از کدامین کوچه باغ تاریخ گذشتید کوله بارتان لبریز از جوانه های سبز بهار بود و شکوفه های سرخ ایثار در پیشانیهای شما نمایان!
آه! آه! آه!...
آه! شلمچه، جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم... من جا مانده ام
بالی نمی خواهم
این پوتین ها ی کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند.
شهید آوینی

سلام بر چکمه های خاک آلودت که بوی باروت می دهد،
سلام بر چفیه های خون آلودت که بوی کربلا می دهد. درود بر گلواژه های هر عشق و سلام بر استمرارحضورت، درود بر لحظه های سکوتت،
سلام بر سایه های وجودت؛ سلام بر تو ای شهید که بوی عود می دهی!

ای مهاجران وادی نور و ای مسافران دیار سرور از کدامین کوچه باغ تاریخ گذشتید کوله بارتان لبریز از جوانه های سبز بهار بود و شکوفه های سرخ ایثار در پیشانیهای شما نمایان!
طلوع هر سپیده برای ما از امتداد حضور سپید شما در آن روزگاران حکایت می کند!
و شکفتن هر شکوفه فریادگر ظهور سرخ شماست.
کجائید ای شهیدان خدائی!
ای فرشتگان عرش الهی! دوست دارم هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم تصویر زیبای شما را در آئینه قلبم به تماشا بنشینم اما می دانم که غبار دلبستگی هایم به دنیا آینه قلبم را و کدر نموده است.
امشب به ایوان رابطه آمده ام، آمده ام تا در آسمان عشق های پاک با تمسک به مروارید های چشمم، دیدگانم را جلا بخشیده و ماورائی کنم و در پس ابرهای انتظار با قلبی شکسته و خونین شما را ای برگزیدگان قرب الهی واسطه شفاعت قرار دهم ... و اقرار کنم
مثل خیلی از جامونده ها از سفر آسمانی آرزوی وصل دارم اما هنوز آهم از جنس نیاز نشده...
سنگلاخهای زندگی و هوی و هوس موانع جدی اخذ درجه شهادت و قرب الی الله هستند.



افلم یسیروا فى الأرض فتکون لهم قلوب یعقلون بها....
آیا در زمین سیر نمیکنند تا صاحب دلهایى گردند که بدان تعقل کنند...
سوره مبارکه حج آیه 46
از شهادت باکی نیست … شهادت ارثی است که از اولیاء ما به ما می رسد.
شهادت فخر اولیا بوده است و فخر ما.
شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند که مردن را تمام می دانند و انسان را فانی.
شهادت هدیه ای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیم ها قوی تر بشود.
ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.
آن که شهادت را در آغوش، همچون عزیزی می پذیرد، آن کوردلان نمی توانند با او مقابله کنند.
خط سرخ شهادت خط آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.
همین شهادت ها پیروزی را بیمه می کند، همین شهادت ها است که دشمن شما را رسوا می کند در دنیا.
شهادت در راه خدا چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی کرد.
خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن.
عزیزان من! از فدایی دادن و نثار جان و مال در راه خدا و اسلام و ملت مسلمان نهراسید که این شیوه پیغمبر عظیم الشان و اوصیاء و اولیاء آنان بوده و خون ما رنگین تر از خون شهدای کربلا نیست.
این حس جلو آمدن برای اسلام و شهادت بود که ما را به پیروزی رساند.

چفیه میگوید: به خوبی یاد دارم آن روزها را که عرق از جبین کشاورزان نخلستان بر میگرفتم و گاه بر گرد کمر ماهی گیران بر روی دریای بی انتها روان میشدم.
چفیه میگوید: به یاد دارم آن زمان را که ترکش، پای رزمنده ی بسیجی را دریده بود واو، واو چنگ برخاک میزد ومن،طاقتم برسر می آمد و خودرابه دور پای اومی پیچیدم وسخت می فشردم،آن قدرکه خون بر پیکرش بر می گشت و من سرتا پا سرخ میشدم،مانند شقایق...
چفیه میگوید: آنگاه که خورشید سوزان،امان بچه ها را بریده بود،دامن به آب داده و روی سوخته ازآفتابشان را نوازش می کردم، شاید که با خیسی تنم، کمی از سوزش وجودشان بکاهم.
چفیه میگوید: آن زمان که به نماز می ایستادند عبایشان می شدم و در دل شب تنها محرم رازشان... و من بودم که در توسل های پیش از عملیات، صورت رزمندگان را می پوشاندم تا که هیچ کس جز محبوبشان اشکشان را نبیند من بودم" و چشم های ملتمس و خیس آنها" و این آبروی من از همان اشک هاست.
چفیه میگوید: هرگاه که زمین به لرزه می افتاد و آسمان شب با منورها چراغانی می شد، فریاد یا زهرا(س) دردشت می پیچید و رزم خون در میدان رزم برپا بود، به یاد دارم آن هنگام که رزمنده ای بسیجی در خون می غلتید، من اولین کسی بودم که بر بالینش می نشستم؛ او هفت آسمان را می نوردید و من، با کوهی از غم فراق، وجود نورانیش را در آغوش می گرفتم و آن قدر آن را می بوییدم تا تمام وجودم را خون زخم های پیکرش در بر میگرفت.
چفیه میگوید: شما ندیدید آن هنگام را که بچه ها دل به دریا زده بودند و تکه تکه ی بدن هایشان میدان رزم را گلگون میکرد، رفیقانشان آن تکه ها را در بالینه من جمع می کردند و من همچون بقچه ای می شدم از گوشت و خون خوبان.
و آنگاه که نبرد به پایان میرسید، اشک حسرت یاران خمینی(ره)، تمام وجودم را در بر می گرفت چفیه شرح جان فشانی عشاق است؛چفیه معطر از عطر بسیجیان است.
چفیه منتظر است، منتظر یاران امام عصر(عج)...
چفیه همراه بهشتیان است و ریسمان ولایت،نشانه منزلت و پاکی است و یادگار جنگ.
خوشا به حال آنان که چفیه همراه زندگیشان است
اســـــــتاد کائنات که این کارخانه ساخت
مقصود عشق بود، جهان را بهانه ساخت
منطق شهید یعنی منطق کسی که برای جامعه خویش پیامی دارد و این پیام را جز با خون با چیز دیگری نمی خواهد بنویسد.
رسول خدا فرمود: هر کس برای جهاد در راه خدا (فی سبیل الله) روانةجبهه گردد، برای هر قدمی که برمیدارد هفت صد هزار حسنه دریافت میکند و هفت صد هزار گناهش پاک میشود، و درجهاش هفت صد هزار مرتبه بالا میرود و خداوند ضمانت میکند که به مرگ طبیعی هم که بمیرد او را شهید از دنیا ببرد، و اگر سالم برگشت گناهانش بخشیده شده است و دعایش مستجاب میگردد.١
منبع
١-وسائل الشیعه؛ کتاب الجهاد، ص 10. عبارت حدیث چنین است: «عن رسول الله(ص) أنه قال: و من خرج فی سبیل الله مجاهدا فله بکل خطوه سبع مائه ألف حسنه و یمحی عنه سبع مائه ألف سیه و یرفع له سبع مائه الف درجه و کان فی ضمان الله فی أی حتف مات و إن رجع، رجع مغفورا ل مستجابا دعاوه.
٢-و جاهدوا فی الله حق جهاده. (سورة حج / 78)

